یاد باد آن روزگاران یاد باد

من تشنه عدالت و شیفته انقلابم هستم ، می خواهم تا آخرین لحظه عمرم در راه برپایی عدالت و ریشه کن کردن ظلم مبارزه کنم حتی اگر در این راه جان ببازم خیالی نیست
 
مافيای نفتی شعار نيست ! يک حقيقت است
ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٩/۱٩ : توسط : حاج رضا

هوالمحبوب

متن فوق برگرفته از سايت شريف نيوز از استاد بزرگوار عبدالله شهبازی می باشد متن بسيار جالبی می باشد اين واقعيتی است که خيلی ها تلاش می کنند با ترفندهايی آن را غير واقعی جلوه دهند اما مافيای نفتی حقيقتی تلخ در انقلاب ماست همانند مافيای دانشگاه آزاد اسلامی که بر سيستم آموزش ما چنبره زده است

مافیای نفتی شعار نیست!

مافیای نفتی شعار نیست!

عبدالله شهبازی

 «مافیای نفتی» اصطلاحی است که در سال‌های اخیر در مباحث سیاسی مرتبط با نفت مطرح شده است. منظور از «مافیا» ، در معنای سیاسی آن، سیطره انحصاری لابی‌ها و محافل قدرت بر یک حوزه معین است. بنابراین، زمانی که از «مافیای نفتی» سخن می‌رود منظور سیطره انحصاری یا مقتدرانه‌ای است که، طبق اظهارات برخی مسئولین و مطبوعات، کانون‌ها و شبکه‌های معین در سال‌های اخیر در حوزه نفت (و گاز) ایران برقرار کرده‌اند.

گستره کاربرد این واژه تا بدانجا رسید که دکتر احمدی‌نژاد در تبلیغات انتخاباتی خود «قطع دست مافیای نفتی» ، پایان دادن به سلطه «خانوادگی» بر معاملات نفتی و شفاف‌سازی مسائل مرتبط با نفت را به عنوان یکی از اهداف اصلی خود ذکر کرد و گفت: «من دستان مافیای قدرت و جناح‌هایی را که بر نفت ما چنگ انداخته‌اند قطع خواهم کرد و حاضرم جانم را فدا کنم. مردم باید سهم خود از نفت کشور را در زندگی روزمره‌شان ببینند.» (وبگاه BBC فارسی، شنبه 25 ژوئن 2005)

در همان زمان این اظهارات با مقابله و تکذیب دو چهره متنفذ نفتی ایران، بیژن نامدار زنگنه (وزیر نفت) و حسین کاظم‌پور اردبیلی (نماینده ایران در اوپک)، مواجه شد. زنگنه در واکنش به پیروزی احمدی‌نژاد مدعی شد که «محافظه‌کاران تندرو می‌خواهند با متوقف ساختن توسعه اقتصادی و سیاسی هشت ساله اخیر، ایران را به انزوای بین‌المللی بکشانند.» (همان مأخذ، دوشنبه 4 ژوئیه 2005) زنگنه و کاظم‌پور تنها کسانی نبودند که وجود پدیده‌ای به‌نام «مافیای نفتی» را انکار می‌کردند؛ بعدها حتی نزدیکان رئیس‌جمهور جدید نیز این رویه را در پیش گرفتند. علی سعیدلو، معاون اجرایی رئیس‌جمهور و نخستین گزینه تصدی وزارت نفت در دولت جدید، در پاسخ به پرسشی در این زمینه گفت: «من مافیای نفتی را نمی‌شناسم و هر کسی که سخن از خانواده‌ها و مافیای نفتی گفته خودش باید مسئولیت آن را بر عهده گیرد.» (وبگاه بازتاب، 30 آبان 1384)

سید صادق محصولی و سید محسن تسلطی، نامزدهای بعدی تصدی وزارت نفت، نیز این رویه را ادامه دادند و وجود پدیده‌ای به‌نام «مافیای نفتی» را از اساس انکار کردند. وزیری هامانه، سرپرست وزارت نفت در ماه‌های نخستین دولت احمدی‌نژاد، نیز همین رویه را در پیش گرفت و گفت: «مافیای نفت را نه دیده و نه می‌شناسد و اساساً تعریف آن را نمی‌داند.» (وبگاه عدالتخانه، چهارشنبه 9 آذر 1384)

بدینسان، به‌نظر می‌رسد که دکتر احمدی‌نژاد برای شناسایی و معرفی وزیر نفت مطلوب خود، کسی که حداقل در مبانی سیاسی با او هم نظر بوده و به وجود پدیده‌ای به‌نام «مافیای نفتی» باور داشته باشد، باید تلاش فراوانی مبذول دارد.
واژه «مافیای نفتی» ریشه در واقعیت‌های موجود دارد. این پدیده «توهّم» نیست؛ واقعیت ملموسی است که علاوه بر خواص در فرهنگ عمومی جامعه نیز بازتاب گسترده داشته است. زمانی که از «مافیای نفتی» سخن می‌رود «مردم» به روشنی منظور از این واژه را می‌فهمند و مصادیق آن را می‌شناسند ولی «خواص» ، به‌رغم این‌که درک مستندتر و مشخص‌تری از این مفهوم دارند، بنا به «مصالح» آن را انکار می‌کنند. درست به همین دلیل است که شعارهای احمدی‌نژاد علیه «مافیای نفتی» به سرعت در جامعه جذب شد و توده‌های وسیعی را به‌سود او به پای صندوق‌های رأی کشانید.
دکتر احمدی‌نژاد برای تحقق شعار مهم انتخاباتی «مبارزه با مافیای نفتی» باید وزیری را برگزیند که این مفهوم و ابعاد گوناگون و تبعات مهلک عملکرد آن برای نظام جمهوری اسلامی ایران را عمیقاً بشناسد و برای تحقق آن مبارزه کند. مردمی که در انتخابات ریاست‌جمهوری این شعار را شنیده و آن را برگزیده‌اند قطعاً به انکارهای کنونی به دیده استهزا می‌نگرند. معهذا، روشن است که راه مبارزه با «مافیای نفتی» شعار نیست و عملکردهای نسنجیده در این حوزه می‌تواند پیامدهای مخرب سنگینی برای نظام سیاسی کشور و ساختار صنعت نفت به ارمغان آورد.

 * * *

 غمگینم. خاطره‌های گذشته را مرور می‌کنم. در سال 1378، زمانی‌که در پی انتشار مقاله من با عنوان «کمپانی‌های جهان‌وطن صهیونیستی در ایران چه می‌خواهند؟» ، جنجال بر سر انعقاد قرارداد با کمپانی رویال داچ شل آغاز شد، به وزارت نفت دعوت شدم. ماه رمضان بود. با وساطت یکی از دوستان دیرینم، که معاون وزیر نفت بود، برای افطار میهمانم کردند. بحث به مقاله من کشید. استدلال‌ها و مستنداتم را عرضه کردم. ظاهراً این حرف‌ها برای برخی مقامات عالی‌رتبه وزارت نفت، که در جلسه حضور داشتند، جالب بود و تازگی داشت. یکی‌شان، که او را به‌عنوان فردی سالم و توانمند می‌شناختم ولی امروزه به‌کلی منکر وجود «مافیای نفتی» شده، گفت که تنها در سال‌های دور، در سر کلاس‌های دکتر محمدعلی موحد، حرف‌هایی از «هفت خواهران» و دسیسه‌های نفتی، آن هم به اجمال، شنیده و او و سایر مسئولین نفتی در این زمینه‌ها به‌کلی نامطلع‌اند و هیچ نهاد دیگری نیز متولی ابعاد سیاسی قراردادهای نفتی نیست. او از فساد در روابط نفتی گفت و مثال‌های متعدد زد. مثلاً، از مقام عالی‌رتبه‌ای گفت (در حد معاون وزیر یا مدیرکل- درست به یاد ندارم. نامش را گفت ولی فراموش کرده‌ام) که پس از انعقاد چند قرارداد خود را بازنشسته (یا بازخرید) کرد و با حقوق گزاف در یکی از شعب کمپانی هندوجا (دلالان بزرگ نفت ایران) در یکی از شیخ‌نشین‌های خلیج فارس به کار پرداخت. گفت که در وزارت نفت جو عجیبی علیه تو ساخته‌اند. مثلاً، شایع کرده‌اند که شهبازی از کارشناسان زمان شاه است که پس از انقلاب اخراج شده. خندیدم زیرا سن من با این شایعه متناسب نبود. به‌علاوه اولین بار بود که وارد ساختمان وزارت نفت می‌شدم. بالاخره گفتند: «تو محققی و اهل سیاسی‌کاری و باج‌خواهی نیستی. قرارداد شل امروزه به حربه‌ای علیه دولت آقای خاتمی تبدیل شده و تو که نمی‌خواهی وارد کارزارهای سیاسی شوی.» در واقع، فضا آشفته بود. کارکنان صنعت نفت در جنوب در حال اعتصاب بودند و گویا در گچساران نیز پمپ‌بنزینی را به آتش کشیده بودند. مقاله من عیناً در اعلامیه کارکنان صنعت نفت جنوب نقل شده بود. این استدلال بر من اثر گذاشت. نمی‌خواستم متهم به خرابکاری علیه دولت خاتمی شودم. به این دلیل سال‌ها سکوت کردم و دیگر درباره کمپانی شل ننوشتم. کمی بعد، مهندس بهشتیان، با واسطه مهندس میرحسین موسوی، در دفتر مهندس موسوی با من دیدار کرد. بهشتیان رهبر جناح مخالف زنگنه در وزارت نفت بود و افشاگر موارد خلاف. درگیری شدیدی میان او و زنگنه آغاز شده و کنارش گذاشته بودند. بهشتیان پیشنهاد کرد که ستونی ثابت در روزنامه جمهوری اسلامی باز کنم و در آن درباره رویال داچ شل و دسیسه‌های نفتی در تاریخ ایران بنویسم. نپذیرفتم به همان دلیل. اکنون نیز همان ملاحظه را درباره قرارداد با کمپانی ریوتینتو (اعطاء امتیاز معدن طلای کردستان) دارم. ولی متأسفانه، برخی آقایان منکر پیوندهای سیاسی ریوتینتو شده و به بهای ارزان یازده میلیون دلار سرمایه‌گذاری مصالح ملی ایران را در مخاطره قرار داده‌اند. یازده میلیون دلار حدود نه میلیارد تومان است. پول ناچیزی است. قیمت یکی دو خانه یا باغ در تهران است. یعنی سرمایه‌داران ایرانی چنین پولی نداشتند که محتاج ریوتینتو شدیم؟ از قرارداد با شل چه خیری دیدیم که اینک پای ریوتینتو را به ایران باز می‌کنیم؟ بنگرید به گزارش‌هایی که درباره خسارات میلیاردی شل به مخازن نفت و گاز ایران در ماه‌های اخیر منتشر شده است. پیامد قرارداد شل آشوب‌های اهواز بود و به یقین پیامد قرارداد با ریوتینتو آشوب‌های آتی در کردستان. باید یا نباید نوشت؟ کدام گوش شنواست؟