یاد باد آن روزگاران یاد باد

من تشنه عدالت و شیفته انقلابم هستم ، می خواهم تا آخرین لحظه عمرم در راه برپایی عدالت و ریشه کن کردن ظلم مبارزه کنم حتی اگر در این راه جان ببازم خیالی نیست
 
زمانيکه آدمهای کوچک ادعای خدايی می کنند
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱۳ : توسط : حاج رضا

انالله و انا اليه راجعون  

         سلام

            اين روزها سخت درگير کفن ودفن و مراسم ختم   جوانی معلول از خانواده ای فقير در جنوبی ترين نقطه تهران  بودم اويی که سالها اسير فقر و نداری بود و تنها مادر پيرش از او و پدرش که سکته کرده و در گوشه خانه افتاده بود نگهداری می کرد و بهر حال در ايام فاطميه حضرت زهرا (س) در شبی گرم جمسش تبديل به چوب خشک سردی گشت انگار که هرگز روحی در آن نبوده و هيچ نماينده مجلسی هم يک آخ هم برايش نگفت  يا هيچ آزاديخواه دو آتيشه ای بسراغ اين خانواده نيامد که چطور يک مادر پير با ماهی پنجاه هزار تومان دو معلول را نگهداری می کند يا چرا بهزيستی نگهداری از اين معلول را نپذيرفت و يا چرا برای نگهداری او ماهی شصت هزار تومان درخواست می کردند يا اينکه هيچ نماينده گروه تحقيق سفارش نمی دهد که چطور خانواده های تحت پوشش کميته امداد امام با ماهی ۱۵ هزار تومان می توانند زندگی کنند آری اين روزها سخت درگير بودم و نمی توانستم با مسائل روز  و اتفاقاتی که بخاطر عقده های خود بزرگ بينی بعضی از نماينده های مجلس بر سر اين ملت می آيد مطلع باشم اما امروز بعد از مدتی که آمدم افاضات آرمين و دارودسته خود بزرگ بينش که برای حفظ قدرت حاضر به فدا کردن انقلاب هستند سينه سوخته از جفای اين روزگارم را سوخته تر کرد پيش خود می گفتم کاش اينقدر اينها عقل داشتند که در اين شش سالی که قوه مجريه و مغننه در اختيارشان بود قدمی در راه خدمت به اين مردم بر می داشتند کاش بجای ترويج هر آنچه بدی بود کمی خوبيها را ترويج می کردند کاش بدرد محرومين می رسيدند مثلا بودجه کميته امداد را برای کمک به محرومين جامعه افزايش ميدادند تا زنهای بی شوهر برای لقمه نانی تن به خود فروشی ندهند پيش خود می گفتم کاش بجای اين همه سفرهای خارجی اين همه همايشها اين همه بودجه برای تشکيل گروههای تحقيق و تفحص بيهوده و زائد و وقت تلف کردنها همين آقايان کمی به مردم محرومين همين تهران ام القرای ايران اسلامی می زدند و کمی از جردن پايين تر تشريف می آوردند کاش دروغ نمی گفتند کاش اميد را با دروغگوييهايشان به نااميدی تبديل نمی کردند آری کاش اين پولهايی که از شهرام جزايری گرفتند بجای خرجهای تبليغات و سفرهای خارجی و خريد خانه های آنچنانی به صدهها خانواده ای کمک می کردند که به علت نداری و برای حفظ آبرو با سيلی صورتهايشان را سرخ می کنند اما ميدانم از اينها آبی گرم نمی شود اينها را من ساليان دور از همان سالهای ۵۸ و ۵۹ می شناسم از همان مقر مجاهدين انقلاب اسلامی انتهای خيابان مجاهدين اسلام روبروی مجلس می شناسم من باور دارم گروه آرمين و بهزاد نبوی ها دروغگو هستند آنها آن زمان چيز ديگری به ما می گفتند و امروز چيز ديگری عمل می کنند خدا رحمت کند شهدای سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی را که دامانشان از ديوزگی های اين جماعت پاک پاک است خدا رحمت کند شهيد بروجردی شهيد عجب گل شهيد استاد ابراهيم و دهها شهيد ديگر را و مطمعن هستم اگر آنها بودند امروز چون نواب صفوی ها عمل می کردند آری دوستان درد زيادی اينها بر اين انقلاب تحميل کرده اند و اين نيست جز عقده هايی که در وجودشان تلمبار گشته اما هنوز فرزندان نواب صفوی ها هستند هنوز غيرت نمرده هنوز هميت و شجاعت شيعی در وجود خيلی ها وجود دارد.